تبليغاتX
عمو کیوان

دیشب تو خونه تنها بودم از ساعت 5 بعد از ظهر تااااااااااااااااااا 2 شب(خونه خالی و ...

حوصلم بعد رقم سر رفته بود یه زنگ زدم به دایی گفتم: پاشو بیا این جا یه قلیون بکشیم صفا کنیم

اونم که از خدا خاسته با کله اومد  جا عملییاش خالی یه قلیون کشیدیم به به عجب چاق بود

دایی اومد و رفت دباره من تنها شدم وای داشتم دق میکردم

ساعت حدود 11 شب بود یه دفعه تلفن زنگ زد پریدم روش گفتم کیه

از رفقا بود گفت میای بریم لب اب منم که داشتم دق میکردم گفتم : اره اره میام

گفت پس جنکی بپر سر کوچه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 16:29  توسط کیوان  |